تئوری، شبیه‌سازی، و شباهت عصب‌شناختی؛ تئوریِ ذهن پس از۴۰ سال

علی یوسفی هریس

چکیده: یکی از مسائل محوری در علوم شناختی توضیح توانایی ما در فهم دیگران بر اساس نسبت دادن حالات ذهنی است. ما انسان‌ها یکدیگر را موجوداتی صاحب ذهن می‌دانیم و همین فرض در واقع مبنای ارتباط روزمرۀ ماست: با اِسناد حالات ذهنی رفتار یکدیگر را می‌فهمیم و با در نظر گرفتن حالات ذهنیِ همدیگر قادر به پیش‌بینی رفتارِ هم هستیم. اما چه مکانیزم‌هایی به لحاظ شناختی ما را قادر به انجام این کار می‌سازند؟ بیش از چهار دهه است که این پرسش ذهن فیلسوفان و محققین علوم شناختی را به خود مشغول ساخته است. در این مقاله به بررسی دو پاسخ غالب در این زمینه، یعنی تئوری ــ‌تئوری و تئوریِ شبیه‌سازی، می‌پردازیم. در بخش نخست دو مفهوم مختلف از «تئوری» را از هم متمایز کرده شواهد قابل توجهی را در دفاع از نگرش ویژه ــ‌پردازانه ارائه می‌کنیم. در بخش دوم، پس از معرفی شبیه‌سازی به عنوان بدیلی برای تئوری‌ ــ‌تئوری، سه برداشت ممکن از مفهوم «شباهت» در شبیه‌سازی را از هم متمایز کرده، نشان می‌دهیم که هیچ‌یک از آنها خالی از اشکال نیست.